یه دسته پاک کننده اند
مثل استغفرالله
یه دسته مدادند
مثل الحمدالله و سبحان الله و لااله الا الله
و اما یه ذکری هست که هم پاکنه و هم مداده
گناهان را پاک میکنه به جاش حسنات مینویسه
وان:
صلوات بر محمد و ال محمد است
اللهم صل علی محمد و ال محمد و اجل فرجهم
عشق و عرفان...حضرت علی ع نقل کردند معنای
سجده اول یعنی خدایا اصل ما از خاک است و سر برداشتن از
سجده یعنی خدایا مارا از خاک خارج کردی
سجده دوم یعنی خدایا ما را دوباره به خاک برمیگردانی و سر برداشتن از سجده
یعنی و دوباره در روز قیامت ما را از خاک برمیانگیزی
عشق و عرفان...

گاهی سرم را بالا میگیرم تا آسمان مرا فراموش نکند.
تا ابرها بدانند که وقت باریدن است.
تا پرندهها ببینند همزاد اسیرشان را
و میگریم تا زمین بداند که من از جنس ابرم نه خاک...
عشق و عرفان...ما را در سایت عشق و عرفان دنبال میکنید
برچسب: آسمون, نویسنده: بازدید: 203 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33
کاش میشد توی یک پیت حلبیِ رنگ و رو رفته٬ آتشی روشن کرد و تمام گذشتهها و آیندهها را یکجا ریخت توی نارنجی و زرد و سرخِ شعلهها. بعد خالیِ خالیِ خالی٬ زل زد به یک حالِ ساده.کاش میشد مثل ققنوس آتش گرفت و دوباره متولّد شد. کاش میشد تمام دلتنگیها و خستگیها را یکجا به آتش کشید و خاکسترش را به باد سپرد. کاش به باد سپرده میشدم و پر میکشیدم رو به آسمانها و آبیها و ابرها و خاکستریها.کاش هنوز بوی باران قلبهای مرده را زنده میکرد و لبخندهایش دلهای خسته را. کاش ستارهای بود برای سوسو زدن در ظلمت این شبهای بیپایان. کاش دنیا هنوز سبز داشت٬ سفید داشت... عشق و عرفان...
زندگی خالی نیستمهربانی هست،سیب هست،ایمان هستآری تا شقایق هست زندگی باید کرد*********************دردها فراموش میشن اما اونایی کهباعث شدن درد بکشیم هرگز*********************شاید آن روز که سهراب نوشت :تا شقایق هست زندگی باید کردخبری از دل پر درد گل یاس نداشتباید اینگونه نوشتهر گلی هم باشیچه شقایق چه گل پیچک و یاسزندگی بی مهدیزندگی با غم هاستاللهم عجل لولیک الفرج*********************************انسانم !ساکت ، چون درخت سیب !گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !و بارور ، چون خوشه ی بلوط !به جز خداوند ،چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟!*************************************************************تو مرا يا عشق و عرفان...
گفتم : غم تودارمچیزی نگفت وبگذشتحافظ خوشابه حالتیارم گذشت و یارتگفتا غمت سرآیدروز وصل دوستداران یاد بادیاد باد آن روزگاران یاد بادگر چه یاران فارغند از یاد مناز من ایشان را هزاران یاد بادسینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوختتنم از واسطه دوری دلبر بگداختجانم از آتش مهر رخ جانانه بسوختدر بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدمسرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخورمن که از آتش دل چون خم می در جوشممهر بر لب زده خون میخورم و خاموشمقصد جان است طمع در لب جانان کردنتو مرا بین که در این کار به جان میکوشمدر اندرون من خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در عشق و عرفان...