خرید بک لینک
ذکرها سه دسته اند:

یه دسته پاک کننده اند

مثل استغفرالله

یه دسته مدادند

مثل الحمدالله و سبحان الله و لااله الا الله

و اما یه ذکری هست که هم پاکنه و هم مداده

گناهان را پاک میکنه به جاش حسنات مینویسه

وان:

صلوات بر محمد و ال محمد است

اللهم صل علی محمد و ال محمد و اجل فرجهم

برچسب: جنت,الزهرا, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33

چرا هر رکعت نماز دو سجده دارد?

حضرت علی ع نقل کردند معنای

سجده اول یعنی خدایا اصل ما از خاک است و سر برداشتن از

سجده یعنی خدایا مارا از خاک خارج کردی

سجده دوم یعنی خدایا ما را دوباره به خاک برمیگردانی و سر برداشتن از سجده

یعنی و دوباره در روز قیامت ما را از خاک برمیانگیزی

برچسب: سجده,رکعت,نماز, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33

دوباره آسمان این دل ابری شده .دوباره این چشمهای خسته بارانی شده . دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم. میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند. در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا . دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است. دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن یک قلب تنها .

برچسب: دوباره,آسمان,این,ابری,شده, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33

گاهی سرم را بالا میگیرم تا آسمان مرا فراموش نکند.

تا ابرها بدانند که وقت باریدن است.

تا پرندهها ببینند همزاد اسیرشان را

و میگریم تا زمین بداند که من از جنس ابرم نه خاک...

برچسب: آسمون, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33

کاش میشد توی یک پیت حلبیِ رنگ و رو رفته٬ آتشی روشن کرد و تمام گذشتهها و آیندهها را یکجا ریخت توی نارنجی و زرد و سرخِ شعلهها. بعد خالیِ خالیِ خالی٬ زل زد به یک حالِ ساده. کاش میشد مثل ققنوس آتش گرفت و دوباره متولّد شد. کاش میشد تمام دلتنگیها و خستگیها را یکجا به آتش کشید و خاکسترش را به باد سپرد. کاش به باد سپرده میشدم و پر میکشیدم رو به آسمانها و آبیها و ابرها و خاکستریها. کاش هنوز بوی باران قلبهای مرده را زنده میکرد و لبخندهایش دلهای خسته را. کاش ستارهای بود برای سوسو زدن در ظلمت این شبهای بیپایان. کاش دنیا هنوز سبز داشت٬ سفید داشت...

برچسب: پرواز,خاکستری, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33

زندگی خالی نیستمهربانی هست،سیب هست،ایمان هستآری تا شقایق هست زندگی باید کرد*********************دردها فراموش میشن اما اونایی کهباعث شدن درد بکشیم هرگز*********************شاید آن روز که سهراب نوشت :تا شقایق هست زندگی باید کردخبری از دل پر درد گل یاس نداشتباید اینگونه نوشتهر گلی هم باشیچه شقایق چه گل پیچک و یاسزندگی بی مهدیزندگی با غم هاستاللهم عجل لولیک الفرج*********************************انسانم !ساکت ، چون درخت سیب !گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !و بارور ، چون خوشه ی بلوط !به جز خداوند ،چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟!*************************************************************تو مرا يا

برچسب: دلم,اندازه,تمام,ابر,های,آسمان,گرفته, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم دادزن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشیدکور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...هر چه دشنام از لب خواهم برچیدهر چه دیوار از جا خواهم برکندرهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخندابر را پاره خواهم کردمن گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با بادو به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره هابادبادک ها به هوا خواهم بردگلدان ها آب خواهم داد ...خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشتپای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر کلاغی را کاجی خواهم دادمار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غو

برچسب: روزی,خواهم,آمد, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33

گفتم : غم تودارمچیزی نگفت وبگذشت حافظ خوشابه حالت یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم قصد جان است طمع در لب جانان کردن تو مرا بین که در این کار به جان میکوشم در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در

برچسب: بهترین,اشعار,کوتاه,حافظ, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:33

صفحه بندی